سلام دوباره

سلام سلام Arabic Veil
خیلی خیلی شرمندم که یه مدت طولانی ننوشتم از وقتی برگشتیم یه اتفاقاتی افتاد که نتونستم بنویسم I'm Sorry

خلاصه داستان سفر +
البته بگم که من عکاس خیلی خوبی نیستم تو بیشتر عکسا هم چون خودمون بودیم نمی شد بذاری البته من دوست دارم بذارما ولی دیدم که هیچکی نمی ذاره یا با رمز می ذارن به من بیچاره هم که معمولا تازه واردم و رمز نمی دن  منم بیششتر وقتا روم نمی شه بگم به منم رمز میدیخجالت

خلاصه
صبح روز جمعه ١١ تیر مسافرتمون رو شروع کردیم ،‌از اونجایی که همیشه سابقه داشتیم که شبای مسافرت خیلی دیر می خوابیدیم تصمیم گرفتیم شبش رو زود بخوابیم.ولی بالاخره تا از اول شب آخرین چیزیایی رو که لازم داشتیم گرفتیم و وسایلا رو چیدیم تو ماشین ساعت شد ٣ !! اینقدر هم وسایلامون زیاد بود که همش فکر می کردیم پس چیزایی که قراره بعدا بخریم رو قراره کجا بزاریم!؟
برنامه حرکت صبحمون هم ساعت ۵ بود .خوب معلومه دیگه کی پا می شه ؟ بهر حال ساعت ۶ صبح راه افتادیم.و تقریبا ساعت ١٢ رسیدیم شیراز.
اینم یه عکس از منظره های اطراف شیراز

 

طبق برنامه قرار بود تو شیراز یه استراحت نیم ساعته داشته باشیم و نهار  رو در سععادت شهر یا صفا شهر بخوریم. ولی چون شبش رو نخوابیده بودیم از خستگی داشتیم می مردیم.نهار و شراز خوردیم و بعد از یه دو ساعتی استراحت باز زدیم به جاده .
خلاصه فقط کیلومتر ها رو میشمردیم ببینیم کی می رسیم. تا شیراز تقریبا 400 کیلومتری اومده بودیم.و بالاخره ساعت 8 شب رسیدیم شهرضا و اونقدر خسته بودیم که فوری رفتیم سراغ اداره ی همسرم.خوشبختانه اداره همسرم تو بیشتر شهر ها مهمانسرا داره و شب رو همون جا موندیم.
صبح ساعت 5 این بار طبق برنامه راه افتادیم 6 صبح اصفهان بودیم که بدون توقف ازش گذشتیم  تو مسیر نزدیکای کاشان منظره های خیلی زیبایی بود وکاروانسراهای قدیمی زیادی هم اطراف جاده بودن که متاسفانه نشد که وایسیم ولی فکر کردیم یه سال حتما باید بریم این شهر تاریخی رو ببینیم .
کوههای اطراف کاشان

 

و ساعت 10 ونیم رسیدیم تهران بعد از طی تقریبا1300 کیلومتر ! 

و تهران اولین شهری بود که قرار بود یه دو روزی رو توش بمونیم واسه همین یه نفس راحت کشیدیم .

/ 6 نظر / 10 بازدید
خانومی

ای بابا چه زود کات کردی بقیشو نری حاجی حاجی مکه ها عکسم میذاشتی بد نبود خوب رمز بده دیگه

هیلدا

سلام كاراناي عزيز بلاخره يك كم از سفرت گفتي البته هنوز يك كمش رو گفتي باقيش چي؟ منتظريم هان خوب شد عكسهاي خودت و همسرت رو نگذاشتي ... توي اين دنياي مجازي يهو مي بيني چند تا آدم بي جنبه پيدا ميشن كه آدم از رو از كاري كه كرده پشيمون مي كنن ولي همين عكسهايي رو هم كه گذاشتي نتونستم ببينم يا پرشين گيگ مشكل داره يا چون من اينترنت كم سرعت دارم اينطوريه به هرحال بعدا كه رفتم اداره امتحان ميكنم چون اونجا پرسرعته فعلا باي [خداحافظ]

دون ژوان

خب بابا جون یه جایی وای میستادید عکس می گرفتی

خانومی

نه منظورم اینه که عس خودتون رو هم بزار حالا رمزدارش کن

هیلدا

سلام كارانا جون من آپم بهم سر بزن

سحر

هرکاری کردم عکسا باز نشد.. (آیکون دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه....)