این روزها 2

سلام سلام. فکر کنم بعد یه مدت دیگه فقط خودم اینجا رو بخونم بس که نمی نویسم و کسی هم خوب نمیاد ننوشته هامو بخونه خجالت

این روز ها بدجوری گرفتارم بیشتر روز ها باید برم مدرسه واسه مراقبت امتحانی و تصحیح ورقه ها و خلاصه نمره ها هم که حسابی درخشان آدم روح و روانش تازه می شه آخ 

بالاخره هفته ی گذشته امتحان ریاضی برگزار شد و جالبیش به این بود که شب قبلش جای کل دانش آموزام استرس داشتم انگار و خوابم نمی برد . صبح هم زودتر از روزای قبل چشمام عین برق گرفته ها باز شد ساعت 5 بود و هنوز خیلی زود بود ولی هر کاری کردم خوابم نبرد یه دوش گرفتم و خلاصه کله ی سحر رفتم مدرسه ساعت 7 صبح حالا امتحان ساعت 8 هست . خوب شد زود رفتم کلی از کارا رو انجام نداده بودن این مسئولین بی خیال مدرسه و مجبور شدم حتی صندلی های کلاسا رو هم خودم بچینم عصبانیوقتی برگشتم خونه غذا خوردم و از خستگی گرفتم خوابیدم آخه بعد امتحان خودم تا 12 مراقب یه امتحان دیگه بودم .
چهارشنبه هم صبح راه افتادیم به سمت شیراز واسه خرید ملزومات کابینت. شیراز هم هوا عالی خنک همه جا گل و سبزی واسه ما گل و سبزه ندیده ها خیلی زیبا و شاد بود همه چی . اینجا که دیگه به سلامتی همه چی رنگ کرم خاکستری خاک داره می شه و گلای تو باغچه هم یکی یکی دارن می خشکن من موندم باغچه این همسایه ها چه طوری دوام میاره تو این بادهای داغ ما که هر چی می کاریم می خشکه . روز پنج شنبه اولش رفتیم تو همون خیابون ها یی که من می دونستم چیزایی که می خوایم دارن و یه مارک انتخاب کردیم که سینک و اجاق و هود و رو داشت به نظر که خوب می یومد . بعدش رفتیم تو اون خیابونی که کابینتی سفارش کرده و خلاصه در اثر تشویق های فروشنده یه مغازه ما ساده ها هم مارک bmg گرفتیم هر سه تاشو که الان فهمیدم چینیه . حالا طرف اون مارک قبلیه ( leto )  ویا مثلا ایرانی مثل بیمکث و البرز و اخوان هم داشت نامرد نمی دونم چش بود می گفت من که همه نوع مارکی رو دارم پیشنهاد می کنم اینو بخرین . وقتی برگشتیم کابینتیه گفت خیلی اشتباه کردین از ناراحتی نمی دونستم باید چه کنم. البته الان همسری با طرف تماس گرفته چون ما وسایل رو بار نزدیم قرار شده عوض کنه برامون. کسی در این مورد اطلاعاتی داره چه مارکی خوبه ممنون می شم راهنمایی کنین .

خلاصه جمعه  هم راه افتادیم . شنبه هم که مدرسه بودم واسه تصحیح اوراق درخشان امتحانی و امروز هم که باز از 8 تا 10 ورقه ها رو تصحیح کردم و بعدشم تا 12 مراقبت داشتم . 
قبلنا وقتی برمی گشتم خونه غذا نمی خوردم با یه میوه ای نون پنیری چیزی خودمو یکم سیر می کردم و گاهی می خوابیدم تا همسر برسه و با هم غذا بخوریم تازگیا نمی تونم تا 4 منتظر بمونم تا بیاد. بیشتر روزا غذامو می خورمو می خوابم . بیچاره بیشتر روزا تنهایی غذا می خوره .
به زودی تابستون هم از راه می رسه و تعطیلات طولانی و شیرین من هم شروع می شه . دلتون بسوزه فکر کنم از معدود مزایای معلمی یکیش همین تعطیلاتشه . راستی هفته قبل آزمون ارشد بود  با اینکه شیراز بودم اصلا یادم رفته بود که امتحان دارم البته چون هیچی هم نخونده بودم در هر حالت امتحان نمی دادم ولی باحاله که حتی یادم هم نبود زبان 

...

نمی دونم شما وبلاگ بهار رو می خوندید یا نه من از وبلاگ آلما و بانو متوجه شدم با اینکه قبلا وبلاگش رو نخونده بودم . خیلی خیلی ناراحت شدم با خوندن چند پست پیش از پست خبری که داده آدم آتیش می گیره . امروز مراقب امتحان که بودم همش داشتم بهش فکر می کردم  خیلی خودمو نگه داشتم اشکم سرازیر نشه . خدایا چقدر سخته

/ 5 نظر / 13 بازدید
آلما

من گازم روکار بود. سینک و گازم مارک اخوان بود. خیلی هم از هر دوش راضی بودم. هودم مارک بیمکث بود. اونم عالی بود. هود این خونه جدیده هم بیمکثه[لبخند]

سلام وای من خیلییییییییییییییی به این تعطیلات 4 ماهه ی معلم ها حسودیم میشه هم نری سر کار هم حقوق بگیری وااااااای خدایا منم می خوام من همیشه برام جالب بود بدونم معلم ها اصلا روز امتحان هیچ احساسی دارن ؟ خیلی جالب بود که شما هم استرس داشتی

لیلی

کامنت من اومد؟!؟!؟! آخه اسم اینا نداشت که؟

خورشید و جمشید

سلام عزیزم خسته نباشی

خورشید و جمشید

برای من ناب استیل هست ایتالیایی هست عالی