...

 

این روز ها همش فکر می کنم شمارش معکوس برام شده. یه ترسی هم یه گوشه دلم نشسته! به هر حال من همونیم که از یه آمپول ساده هم می ترسیدم حالا بخوان ببرنم اتاق عمل دیگه خیلی برام سخته. هر روز هم که خبرهای مسرور کننده ی داروهای چینی می رسه و خلاصه خدا خودش به دادم برسه. کوچولوی بی اسم من هم ! خوبه ان شاا... و هر چند وقتی یه تکونی به خودش میده منم که عاشق حرکاتشمبغل . یه اتفاق خیلی خیلی جالب اینه که دو تا مرغ عشقی که سه سال پیش یکی از دوستامون بهمون داده بودن و تازه بعد یه مدتی هم گفت دو تا شون نر هستن دو هفته هست که حس مادری افتاده به کله یکیشون !!! و 5 تا تخم گذاشته و روش خوابیده. این موضوع هم خیلی عجیب هم خیلی خوشحال کننده و هم خیلی برامون غیر منتظره بود. مثل این که اشعه های مادری من خیل قوی بودن و خودم نمی دونستمنیشخند.

این روز ها باز خواب نداشتگی من هم شروع شده و شب ها اصلا نمی تونم بخوابم! باز هم ولی خدا رو شکر می کنم که مثل اون 4 ماه اول نیستم که سخت ترین روز های عمرم بود.از نظر حال جسمیم البته که اونقدر خوشحال بودم که اون وضعیت هم حالا فقط یه خاطره ی دوره. چیزی که بیشتر از همه برام لذت بخشه. حرکت های یه کوچولو تو وجودمه این برام از همه چیز تو دنیا با ارزش ترهقلب

/ 5 نظر / 26 بازدید
آلما

جوونم مرغ عشقا[لبخند]

گوش مروارید

سلام عزیزم الان هفته چندمی؟از الان دلم برای نی نی نیومدت ضعف میره[قلب] بچه ها واقعا مثل فرشته هستن ایشالا این انتظار شیرین هم به سلامتی تموم میشه حالا نی نی گلی دخمله یا پسر؟

لیلی

خوشحالم که هرازگاهی می نویسی نگفتی الان چند وقتته و کی نینیت قراره به دنیا بیا ؟

هیلدا

سلام کارانا جون ایشاا... به زودی زود نی نی میاد بغلت و دیگه از این همه سختی راحت میشی. اونوقت تمام خاطرات (سخت) این دوران تبدیل به قشنگترین خاطرات زندگیت میشه واست آرزوی سلامتی می کنم [قلب]

مستانه

سلام عزیزم. خوبی؟ پسرت به دنیا اومد؟