برنامه ریزی واسه زندگی

سلام به همه

دیروز از ظهر که همسری برگشت واسه خاطر همون پروژه ی عدم غصه خوری رفتم رو دور مهربونی و وقتی اومد خونه و آروم گفت سلام  تو دلم گفتم همین که می دونه من این روزا ناراحتم هم خوبه .خلاصه آشتی کردیم و غذا خوردیم و ازش قول گرفتم بعد از ظهری بریم بیرون ( نه که هوا هم خیلی عالی و باصفا هست ! )

این که رابطمون گفتم داره هر روز سردتر می شه واسه اینه که من و عزیزم خیلی کم همو می بینیم از اول عروسی همینجوری بود و من همیشه فکر می کردم می تونه بیشتر با هم باشیم ولی خودش نمی خواد و البته می دونم دلیل اصلیش اینه عزیزم واسه بهتر شدن زندگیمونه که اینهمه خودش و خسته می کنه .
فکرشو بکنین صبح تا 3 اداره است و وقتی بر می گرده تا غذا بخوریم استراحت کرده یا نکرده 5 و گاهی هم 6 میره و اگه من نخوام که منو ببره جایی معمولا تا 11 شب نمی یاد و تا شام بخوریم و بخوابیم 1 شده ، روزایی که تدریس دارم خیلی واسم سخته آخه حالا من هیچی خودش موندم چه جوری تحمل می کنه از اول هم همیشه سر اینکه شب باید خونه باشه مشکل داشتیم. البته به سلامتی قراره که این کار دوم رو  ول کنه و خلاصه زندگیمون بیفته کم کم رو دور خوشی

دیشب ازش قول گرفتم یکم زودتر بیاد بریم کنار دریا یکم پیاده روی بازم 10 و نیم زنگ زد یکی دوستام اومده پیشم  و دیر میام .  خلاصه 11 اومد و باهم رفتیم کنار دریا ( از تو کوچمون دریا پیداس) پاچه شلوارامون رو زدیم بالا و رفتیم تو آب ، همون لب آب راه می رفتیم ، یه جاهایی آب خنک بود و یه جاهایی گرم ، همیشه عاشق راه رفتن تو آب بودم

کلی حرف زدیم از برنامه هامون و سفرمون .قبلا قول داده بود 25 خرداد کارشو ول کنه گفتم بالاخره کی تمومش می کنی کلی فکر کردو گفت شهریور خوبه؟ منو می گی گفتم بازم رو قولت نموندی هیچی، تا شهریور هم می خوای بمونی خلاصه بازم حرف قسطای لعنتی تموم نشدنی شد و بالاخره تصمیم گرفتیم اول ماه رمضون بیاد بیرون .

بعدش که برگشتیم برنامه سفرمون رو هم تغییر دادیم آخه رییس همسری داره میره مرخصی و اونم جانشینشه باید منتظر بمونیم اول اون برگرده یه چند باری جای شهرا رو عوض کردیمو هی افسوس خوردیم که چرا همسری نمی تونه بیشتر مرخصی بگیره ، خوش به حال خودم که تابستونا تعطیلم
البته اینشم بده که تو دوران مدرسه در حال مرگ هم که باشی باید بری سر کار و نمیشه به این سادگیا مرخصی گرفت!

خلاصه اینکه مسافرتمون یه هفته عقب افتاد ، من الان خیلی خوشحال و سر حالم

راستی من امروز حکم جدیدم و گرفتم 13 هزارتومن بهش اضافه شده !!!!! البته حتما خوندین تو روزنامه ها که تورم داره هر روز نرخش پایین تر می یاد و زندگی هم که هر روز داره شیرین تر می شه و همه چی هم هر روز ارزون تر میشه خلاصه خوب که فکر کنین میبینین واقعا این اضافه کردن این مبالغ کلان بیمورده دستشون درد نکنه من جدا دیگه محتاج همین 13 تومنه بودم حالا موندم از این به بعد با این پول اضضضضضافه  چه کارا بکنم !

تو اون دوران وبلاگ خونی با کلی وبلاگ خوشگل و خوندنی آشنا شدم هنوزم داره به وبلاگای دوست داشتنیم اضافه می شه ممنونم که اینجا میاین ، ممنون از همهتون

 

/ 10 نظر / 13 بازدید
سحر

من میگم به همسری بگو حله دیگه... 13 هزار تومن حقوقم رفته بالا دیگه بابت قسطا باکت نباشه... برو حالشو ببر... میگم شما کجایین که دریا دارین؟ خوش به حالتون

خانومي

خوب اگر اون کارو ول کنه قسطاتون پاس میشه؟؟ گر آره که خوبه اگر نه و با مشکل مواجه میشید که بده. ولی منم دوست دارم میرم خونه همسرم هم بیاد و من تنها نباشم

...

...

زن شرقی

سلام عزیزم. ممنون که وبلاگمو میخونی. اگه میدونستم میخونیتم حتما زودتر بهت رمز میدادم تقصیر خودته که خاموش بودی [چشمک] رمز اولین پست رمزدارم (خاطرات برف بازی) 1989 و رمز بقیه 1361 هستش. ایشاال... که از این به بعد دیگه خاموش نمونی، منتظرت هستم [لبخند]

sahell

سلام کارانا جان از وبلاگ عسل اومدم خوشحال میشم بهم سر بزنی خانومی

تارا

سلام عزیزم مثل اینکه تازه به جمع وبلاگ نویسا اومدی خوش اومدی و ایدوارم اون تغییری که دوست داری در زندگیت اتفاق بیفته گلم[گل]

احمدآقا

سلام. خوش اومدی، جسارتا برای چی همسری شغلش رو می خواد رها کنه؟

دون ژوان

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی. باز خوبه شوهرت تا 3 سر کاره ما از 6 صبح تا 6.30 عصر سر کاریم.

بانو

واوووووووووووو... آخر شب و کنار ساحل راه رفتن قشنگه... گرمی آب و حس کردم.. شاد باشین.. [لبخند]