یه روز شادی یه روز غم

خدایا چقدر گذشته از آخرین باری که من اینجا اومدم. چقدر دلم برای اینجا و برای همه دوستان تنگ شده. تو این مدتی که نبودم اتفاقات زیادی باعث شد که البته بهونه بده دستم و من نیام نت !!! اتفاقات ناگهانی خیلی خیلی ناراحت کننده برای خونوادمون و این روز ها یه اتفاق خیلی خیلی شیرین !!
 تو این مدتی که نبودم پدر همسرم بیماریشون خیلی شدید شد و متاسفانه فوت شد، با این که یه مدت مریض بود ولی بازم انتظارشو نداشتیم روزای خیلی خیلی سختی برای همسرم بود. خیلی سخت. میدونم تا مدت ها باورش براش سخته حتی برای خود من. خدا رحمتشون کنه

هنوز چهلم نشده بود که خدا ی مهربون شاید واقعا من گاهی اینطور فکر می کنم برای اینکه تحمل درد فوت پدرش براش راحت تر بشه یه نعمتی بهمون داد که واقعا من خودم هم منتظر بودم ولی فکر نمی کردم اون ماه خدا....  نمی دونم چی بگم الان خیلی خیلی خوشحالم و خیلی خیلی هم سپاسگذارم از این نعمتی که خدا بهمون داده ، هر چند این روز ها اصلا حال خوبی ندارم ولی شیرینی این روزهاست که فقط باعث میشه تحمل کنم.

حدس می زنید خدا بهمون چی داده ؟!
این بار دیگه قول میدم هر چی هم که حالم بد باشه بیام از این روزهام بنویسم

خدایا به امید تو 

/ 1 نظر / 13 بازدید
مستانه

متاسفم برای اتفاق تلخی که افتاده و خوشحال به خاطر نعمتی گرانبهایی که خدا بهتون داده. نی نی دیگه نه؟ چند وقتته؟ راستی من اینجا می نویسم: mastaane.ir