روزمرگی

سلام سلام

آره می دونم ماهی یه دفعه میام و می نویسم . منتظر دوربینم بودم واسه عکس که هنوز مسافرته !! این روزا هم ترجیح می دادم بخونم بیشتر تا بنویسم.بدجوری حالم گرفتست ،‌هم می دونم چرا و هم نمی دونم ! از سردرگمی خیلی بدم میاد این روزا بدجوری هم دچار روزمرگی شدم مثل اینکه هر چی وقت آزادم بیشتره بی حوصلگی منم بیشتره ! دیشب واسه دومین بار خواب یه امام زاده قدیمی رو دیدم یعنی تو خواب فکر می کردم یه امام زادست ولی بیشتر یه جای باستانی بود که هر لحظه امکان فرو ریختن داشت. خلاصه خیلی عجیب بود . این روزا بدجوری دلم می خواد یه جایی بودم حداقل می شد بری باشگاه ،‌ورزش مورد علاقت رو انجام بدی .من دوره دبیرستان و دوره دانشگاه تو تیم بودم ولی اینجا تو شهر من امکان ادامش نیست خیلی خسته شدم هیچ تفریحی نیست هوا هم اینقدر بده این روزا که حتی نمی شه بری کنار دریا. همش دلم می خواد الانا که یه چند وقتیه می شه راحت انتقالی بگیری بزنم به سیم آخر و برم یه شهری که حداقل یکم امکانات بیشتری داشته باشه.

/ 4 نظر / 16 بازدید
محمد

سلام وبلاگ خيلي زيبايي داريد تبريک ميگم . به تالار گفتگو و شهر مجازي اصفهان هم يه سري بزن خوشحال ميشم wWw.EsfoRum.Ir

دون ژوان

خوب فعلا ببین همین جا که هستی چه امکاناتی داره که می تونی ازش استفاده کنی عکاسی- نقاشی طراحی خوش نویسی مثلا به نظر من اگه تونستی یه دوره کلاس عکاسی برو

sahell

خوبی خانومی؟نبینم...مگه رشتت چیه؟

خانومی

همه دچار همین روزمرگیها شدن