سلام دوباره

سلاااااااااااااااااااام
خدایا چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. کامپیوتر مشکل داشت و من هم امسال تو مدرسه درس های وقت گیری رو واسه تدریس داشتم و ... خلاصه که حالا دیگه اینجام.
این کامپیوتر هم دیگه به خرج کردن افتاده. مجبور شدیم تقریبا بیشتر قطعاتش رو عوض کنیم و 400 هزار تومن ناقابل هم خرج رو دستمون انداخت.
بالاخره کابینت های خونه رو هم نصب کردیم که به زودی عکسش رو هم می گذارم.
امسال واسه تدریس همه ی ریاضی سوم ها رو دارم. امتحانشون نهاییه و من هم سال اول تدریسم تو این درس هاست. بیشتر روز رو مشغول آماده کردن طرح درس واسه تدریس هستم و وقتی برام نمی مونه. هر چی برنامه ریزی می کنم واسه خودم هم وقتی بذارم نمیشه.
دیشب تا نزدیک های صبح بارون می بارید و خیلی لذت بخش بود گاهی وسط خوابم هم صدای بارون رو می شنیدم! اینجا اولین بارون یکم آذر ماه باریده. خیلی دیر بود ولی بازم خوب بود. اون روز مدرسه بودم بارون که شروع شد درس هم تعطیل شد !!! بچه ها همه از خوشحالی می خواستن برن زیر بارون . به هر حال هر چی داد می زدم هم کسی گوش نمی داد ، داشتم برای خودم درس می دادم مجبور شدم اجازه بدم برن بارون رو نگاه کنن. اینم عقده ی ما بارون ندیده ها خدایا !
می دونم خیلی درهم نوشتم . ببخشید

/ 1 نظر / 25 بازدید
هیلدا

سلام کارانا جون دلم واست تنگ شده بود کجایی بابا ؟؟؟ بیشتر بنویس ... هرچند که خودم هم دیر به دیر می نویسم ولی می خوام قول بدم که زود به زود آپ کنم